Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker Lilypie - Personal pictureLilypie Third Birthday tickers موژان عروسک مامان
موژان عروسک مامان

 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

دوستان کوشولوی موژان

 

آرشيو خاطرات بزرگ شدن موژان

 




 
3 هفته تا 3 سالگی

             

سلام به همه دوستان گلمون قلبامیدوارم حال همگی خوب باشه و تابستون خوبی
رو گذرونده باشین.تو این مدت که نبودیم دلمون برای همتون تنگ شده بودماچبعد از یه غیبت طولانی بریم سراغ عروسک دو سال و 11 ماهه مامان که کمتر از یکماه دیگه به تولد 3 سالگیش مونده:

خستگی چشم:

حدود دو ماه پیش (21/3/90) بدنبال شکایت موژان از درد چشمهاش موقع دیدن تلوزیون رفتیم بینایی سنجی و گفتن که چشمهاش ضعیف شده تعجبروز بعدش رفتیم چشم پزشک و نظرش این بود که بدلیل زیاد سی دی دیدن و ... خستگی شدید چشم داره و دو تا قطره داد که یک هفته روزی 4 باربریزیم توی چشماش که واقعا سخت بود و موژان اصلا همکاری نمیکرد و هر بار کلی گریه میکردناراحت

دوباره برای اطمینان بیشتر رفتیم یه چشم پزشک دیگه که اونهم گفت چشمهاش آستیگمات هستن و جنبه ارثی داره و فعلا نیازی به عینک نیست. اما سالی یکبار بایدچک بشه.

از همون موقع دیدن تلوزیون رو محدود کردیم و سعی می کنم با چیزای دیگه سرشو گرم کنم که البته تو این فصل و با این گرمای وحشتناک که هیچ جا نمیشه رفت
واقعا سختهناراحت

طفلک موژان هم که براش توضیح دادم دکتر گفته واسه اینکه چشماش درد نگیره نباید زیاد سی دی ببینه هر وقت میخواد سی دی ببینه میگه:

مامان برام  شی دی بزار ولی چم(کم) نگا میکنمخوشمزه

فاصلش با تلوزیون رو هم که رعایت نمی کنه وقتی بهش میگم اگه نیای عقب باید
قطره بریزیم تو چشمات فوری میاد عقب.

چند روز پیش اومده میگه:

مامان شما که خواب بودین من لفتم دچتر.دچترگفت  دیجه ایشالا شی دی نگا کن.چشات خوب شده.بدش ژود اومدم پیشتون چه شما بیدال نشینخوشمزهبغل

برای مشغول کردنش توی خونه این مدت مرتب براش کتاب خریدم.از سری کتابهای می می نی 6 جلدش رو براش خریدم که هر 6 تا رو حفظ شده:


البته بعد از چند هفته موژان همشون رو پاره کرد و الان چیزی ازشون نمونده:

این هم کتابهای جدیدش که البته قول داده دیگه پارشون نکنه:

این کتاب پازل رو هم خاله شیوا براش خریده:

          

بای بای پوشک:

دیگه اینکه از پوشک گرفتنش واقعا سخت بود و بجز همون بار اول که تو پست قبلی گفتم دیگه همکاری نکرد و انقدر تشویق و تنبیه کردیم وجایزه خریدیم و حرص
خوردیم کلافهو قالی و پتو و رو مبلی شستیم که دیگه از پا درو مدیم گریهاما بالاخره بعد ازحدود دوماه پروژمون با موفقیت به پایان رسیدمژه

 

ملک جون:

مدتیه که مامانم هم فشار و قندش بالاست و هم دستش بشدت درد میکنه ناراحتواسه همین خیلی کم موژانو میبردم پیشش و هر وقت گریه میکرد و بهونه میگرفت که بره میگفتم دستش درد میکنه یا رفته دکتر.چند بار هم که جلوی خود موژان مامانم حالش بد شد وبردیمش بیمارستان ناراحتبعد از یه مدت متوجه شدم ظاهرا این جریان تاثیر بدی رو موژان گذاشته.

یه شعری هست که مهدی واسه موژان میخونه و میپرسه دست کی بالا و موژان
اسم اونایی رو که دوست داره میگه.یروز دیدم دیگه اسم ملک جون رو نمیاره وقتی بهش گفتم پس چرا ملک جونو نمیگی با ناراحتی گفت:

آخه ملک جونم دستش درد میکنه ناراحت

 شبها هم بشدت بغض و گریه میکرد.طوریکه به هق هق میفتاد و همش میگفت دلم برا ملک جونم تنگ شده .میخوام برم پیششناراحت

هر وقتم مامانمو میدید یا تلفنی حرف میزد میگفت :

آخه ملک جون چکد میلی دچتر؟

دچتر نگفت دستت خوب میشه؟

ملک جون فشالت نلف بالا؟بغل

و ما تازه فهمیدیم که این جریانات چه تاثیر بدی رو موژان گذاشته و مامتوجه نبودیم.البته مامانم طفلک از اول گفت که به موژان نگیم ولی آخه جور دیگه ای نمیشد راضیش کنم که نره پیش مامان.خلاصه اینکه مامانم به موژان گفت که حالش خوب خوب شده و دیگه حتی فشارش رو جلوی موژان نمیگیره و موژان بطور محسوسی اینروزا خوشحالهلبخند

موژان خالی:

من:دختر گلم بیا اینجا

موژان با جیغ و داد:من دختر گلم نیستم.من موژانمتعجب

من:باشه.موژان عزیزم بیا اینجا

موژان:من موژان عزیزم نیستممتفکر

من:پس چی بگم؟چی هستی؟

موژان:من موژان خالی هستم فکط موژان خالیخنده

من:باشه بیا موژان خالی.خوبه؟

موژان:آله خوبهبغلماچ

 

چند تا از شیرین زبونی های موژان:

--مامان چرا دیشب منو از پیش ملک جون اوردی خونه؟

آخه ملک جون میخواست بخوابه

نه مامان بگو آخه دلم برات تنج شده بودخوشمزهماچ

--مامان دهنتو باز کن (دهنموباز میکنم) الهی قلبون دندونات بلمبغل

--موژان بیا بریم

وایسا مامان جان خوب عشق عزیز نازنین نازم زیر پات گل میریزمقلببغل

--مامان دیلوز با مریم گلی(دختر عمه ساناز) دعوام شد ولی ماماشی(مامان
مهدی)چون منو بیشتر دوست داله به مریم گفت موژانو اذیت نکننیشخند

--موژان در حال پریدن از مبل موژان نپر پات اذیت میشه

نه مامان من ماشالا خوشمزهبژرج(بزرگ)شدم دیجه(دیگه)

--یه یخچال مامانم براش خریدم اومده به بابام میگه :

باباجون خوب عزیزم رو یخچالم بنویس موژان اولچی(اورکی) 3 ساله ماچ

بابام میگه دیگه چی بنویسم؟

بنویس موژان جون عزیز دل ملک جونقلب

دیگه چی؟

موژان جون عزیز دل مریم جونقلب

اینجا هم اومده میگه :مامان منو نگاه کن چه خوشگل نازگل شدم

 

بهونه:

موژان اینروزا بشدت بهونه گیر شده و انقدر بهونه های الکی میگیره و به همه چیز گیر میده که دیگه به گریه میفتمکلافه

مثلا از اتاق میایم بیرون و من چراغو خاموش میکنم میزنه زیر گریه و جیغ که من میخواستم خاموش کنم میگم خوب بیا من روشنش میکنم تو دوباره خاموش کن
میگه نع من همون اول میخواستم خاموشش کنمسبز

این اتفاق موقع باز و بسته کردن در یخچال و اتاق و خونه و زدن دکمه آسانسور و تمممممممممام کارایی که انجام میدم میفته و هر چقدر هم که تلاش میکنم
قلقش بیاد دستم و مطابق میلش رفتار کنم یه بهونه دیگه برای جیغ و گریه پیدا میکنهکلافه

 

فقط کیتی:

موژان علاقه شدیدی به عروسک هلو کیتی داره و تمام چیزایی که براش میخریم و معمولا خودش انتخاب میکنه عکس کیتی روشون هست.

این کیف کیتی هم جایزه اولین باری هست که واسه دستشویی خبر کرد:

 یه مدت هم که همش با کیف پول من بازی میکرد بهش قول دادم براش یه کیف پول کیتی بخرم و امروز با بابا مهدی رفتیم و ابراش خریدیم.تا رسیدیم هم به ملک جون زنگ زد و گفت مامان چیف پول چیتی خلیدمماچ

 

 

البته موژان عروسک باربی رو هم دوست داره .اینهم یه جایزه دیگه که ملک جونش خریده:

کلا این مدت هر چی براش خریدیم بعنوان جایزه خبر کردن دستشویی بهش دادیمنیشخند

 

کوتاهی مو:

تو این دو ماه بخاطر گرمای زیاد هوا دو بار موهای موژانو کوتاه کردیم.بار اول که اصلا قبول نمیکرد بیاد آرایشگاه  و انقدر من و مامانم بهش قول جایزه دادیم و برچسب و شکلات براش خریدم تا بالخره قبول کرد بشینه و خانوم آرایشگر موهاشو کوتاه کنه.بعدش هم  رفتیم و براش یه تخت عروسک خریدیم .

اینجا هم بعد از حمام کنار تختش خوابش برده:

 

 بار دوم هم که همین دو هفته پیش بود که بردمش یه آرایشگاه دیگه و ازش خواستم موهاشو مثل مدل قبلی کوتاه کنه.موژانم خیلی آروم نشست تا کار خانوم آرایشگر تمام شد. اما در کمال تعجب دیدم هیچ شباهتی به مدل قبلی نداره

پرسیدم:این الان مدل گرده؟تعجب

و آرایشگر با خونسردی گفت:نهتعجباین کوپ کوتاهه.دیگه موهای بچه ها رو گرد نمیزنن که.الان این مدل مدهتعجبتعجبتعجبتعجبتعجب

قیافه منوتصور کنین.چون نمیخواستم جلوی موژان باهاش بحث کنم گفتم دخترمو میبرم خونه و میام خدمتتونعصبانی

وقتی رفتم خونه انقدر مامانم از مدل موهای موژان خوشش اومد و انقدر گفت من همیشه دوست داشتم این مدلی کوتاهش کنی و این مدل مناسب تابستونه و بعدشم هدا و بعد مهدی انقدر تعریف موهاشو دادند که بی خیال دعوا شدمنیشخند

البته برای اینکه دفعه بعد اینکارو انجام نده و سر یکی دیگه این بلا رو نیاره فرداش رفتم و کلی با آرایشگر صحبت کردم و...اونهم پذیرفت.

اینجا یه بسته ماکارونی رو ریخته رو زمین و داره خوردشون میکنه:

 

دوستان خوبمبای بایتا پست بعد.

 


۱۳٩٠/٥/٢٥ توسط مامان و بابا



اینروزهای من و موژان

 

 

یادم نمیاد آخرین روزی که از خواب بیدار شدم و از بالکن خونمون میشد خونه های روبرو رو دید کی بود؟ناراحتآخرین روزی که از شدت بوی خاک و با احساس خفگی از خواب بیدار نشدیم.آخرین روزی که میشد نفس کشیدهیپنوتیزمفکر کنم قبل از عید بود.اینروزا اینجا هر روز گرد و خاکه و طوفان.خیلی که هوا تمیز باشه فقط خاکه و طوفان نیس.هر سال هم وضعیت از سال قبل بدتر میشه و هیییییییییچ کس هیییییییچ فکری نمیکنه و پاسخگو نیستعصبانیکلافهاییییافسوسبگذریمناراحت

 بریم سراغ روزمرگیهای من و موژان:

 ۵شنبه ٢١  اردیبهشت فرشها رو جمع و رو فرشیها رو پهن کردیم و پروژه از پوشک گرفتن موژان رو شروع کردیمنیشخندتا امروز که موژان اصلا همکاری نمیکرد و حسابی خونه رو گلاب پاشی کرد نیشخنداما امروز بالخره خبر کرد و من و بابا مهدی هم از شدت شادی و شعف کلی بالا پایین پریدیم  و قول دادیم که بعنوان جایزه براش یه تخته یگانه بخریمچشمک

 دیگه اینکه خاک و طوفان و اینا ما رو از رو نبرده و همچنان من و موژان هر روز میریم پارک. البته این بارپارک سر پوشیده سرزمین رویایی یا قلعه سحر آمیز یا خونه ملک جون و....هر وقت هم هوا اجازه بده پارک زیتون.البته اینها بعد از ساعت ٨ شبه که هوا کمی بهتر میشه و میشه رفت بیرون.قبلش که موژان خونست بیشتر یا با رنگ انگشتی و مداد رنگی نقاشی میکنه یا مشغول دیدن کارتونهای تلویزیون و سی دی میشه.سی دی جدیدی که اینروزا می بینه توت فرنگی در جستجوی آب هست که خیلی دوستش داره و آموزنده هم هست.

حرف زدن موژان یا بقول خودش خرف زدنش همچنان خیلی بامزه ست:

یروز که یکم سرما خورده بود و من به مهدی گفتم انگار مریض شده تا شبش هی راه میرفت و میگفت:آخ خالم(حالم) مریضهخوشمزه

بجای فعل هست میگه میباشه مثلا میگه:چقد هوا گرم میباشه.این مال کی می باشه؟بغل

کلی از حرفهاش رو به ذهن سپرده بودم که بنویسم ولی الان یادم نمیادسوال

غذا خوردنش هم که همچنان مثل قبل افتضاحه و این حسابی اعصابم رو بهم میریزهناراحت

کمرویی و گوشه گیریش در جمع بزرگترا و بخصوص بچه های دیگه هنوز ادامه داره و دیگه نمیدونم باید چکار کنمناراحت باشگاه ورزشی که نزدیک خونمون هست و من میرم پیلاتس کار میکنم یه کلاس هم به اسم بازی های کودکانه داره که مناسب سن موژان هست.با مربیش صحبت کردم و قرار شد از دو شنبه موژان رو ببرم ببینم چطوره و می تونم راضیش کنم بمونه یا نه.امیدوارم موفق بشمخیال باطل

اینروزا زیاد حوصله نوشتن ندارمناراحت نمیدونم چرا؟سوالالانم دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.

29 اردیبهشت تولد یگانه گلی بود که از راه دور بهش تبریک میگم و میبوسمش و در آخر پیشاپیش روز مادر رو به همه مامانای عزیز بخصوص دوستای گل وبلاگیمون تبریک میگمقلبماچ


 

          

 

 

 


۱۳٩٠/٢/۳۱ توسط مامان و بابا



عید90 +تقویم اختصاصی موژان + ماجرای ما و آقا موشه و پستونک

 

               

                                  بهار زندگی مامان و بابا

                      سومین بهار زندگیت مبارک

                   امیدواریم همیشه بهاری باشی

 

سلام به همه دوستان گلمون ماچ امیدوارم تعطیلات نوروز به همتون خوش گذشته باشه و سالی سرشار از سلامتی و موفقیت پیش رو داشته باشین قلب

عید ما از روز 26 اسفتد شروع شد که یگانه گلی بهمراه مامان و باباش اومدن اهواز و موژان کلی خوش بحالش شد.

29 ام بقیه خاله ها و دختر خاله هام رسیدن و عصرش همه با هم رفتیم بهبهان و سال تحویل رو کنار مامان جون و آقا جون عزیزمون جشن گرفتیم.موژان و یگانه در حال رنگ کردن تخم مرغ عید نیم ساعت قبل از تحویل سال:

5 فروردین برگشتیم اهواز و هفته دوم عید رو اهواز بودیم.14 ام هم که همه  برگشتن تهران گریهو دوران دپرسینگ ماشروع شدناراحتدل شکسته

 

تقویم اختصاصی موژان:

عیدی ویژه  موژان که قبل از عید وعدش رو داده بودم هم تقویم اختصاصی 4 برگ برای عسل مامان بود که خودم طراحیش کردم و خوشبختانه به موقع آماده شد و دادمش برای چاپ:

 

اما اگه بخوام از موژان بگم باید بگم که حرف زدنش بینهایت بامزه شده.آخه ک رو چ تلفظ میکنه و ح رو خ.مثلا میگه:

مامان برام شچر بریز تو چایی.

یا

خممون بریم تو خیاط بازی کنیم.

عروسک مامان تمام روز رو یکریییییییییز نیشخند در حال حرف زدنه و اصلا و ابدا مشغول تلفنخسته نمیشه.به هیچ دو نفری هم اجازه اینکه با هم حرف بزنن نمیده اگه اون دو نفر من و مهدی باشیم که حق نگاه کردن به همدیگه رو نداریم چه برسه به حرف زدنمتفکر

اگه هم ببینه کسی بهش توجه نمی کنه دو تا دستشو میبره بالا و با صدای خیلی بلند میگه:

من دارم خرف میزنم.خمه به من نگاه کنین.خنده

 

ماجرای ما و آگا موشه و پوشونک:

قبل از عید گفتم که در پی گم شدن پستونک موژان از پستونک گرفتیمش و روزای اول زیاد بهونه نگرفت و وقتی میگفتیم گم شده چیزی نمیگفت.اما از چند روز بعد شروع کرد به بهونه گرفتن واسه پستونکش.

منکه آخرین پستونکش رو بعد از پیدا شدن بعنوان یادگاری برداشته بودم یه روز که خیلی بهونه گرفت سر پستونک رو بریدم و دادم بهش و گفتم موش اومده سر پستونکت رو خوردهنیشخند

و چون میدونستم الان میگه بریم یکی دیگه از مگاشه بخریم و... گفتم موشه پوشونک تمام مغازه ها و تمام بچه ها رو خورده و فرار کردهچشمک

نمیدونین چقققققققققققدر قیافه موژان دیدنی  و ناراحت بود و با چه حسرتی به پستونک سر بریده نگاه میکرددل شکسته طوریکه من گریم گرفتناراحت

خلاصه بعدش سر پستونک و خودش رو دوباره بعنوان بادگاری قایم کردم تو کمد خودم.چند روز بعد دیدم موژان بسیار خوشحال و خندون اومد میگه:

مامان مامان بیا سر پوشونکمو پیدا کردم موشه نخوردتش اینجاس حالا می تونیم بچسبونیمش خوشمزهماچماچماچ

و بعد انگشتشو کرد تو سر فسقلی پستونکو شروع کرد به مک زدنتعجب

قیافه منو تصور کنین اون لحظه هیپنوتیزمبهر ترتیبی که بود حواسش رو پرت کردم و دوباره قایمش کردم و خوشبختانه دیگه بهونه نگرفت تا دیشب که داشت ماکارونی میخورد یهو گفت:

مامان کارونی میخورم قوی بشم برم موشه رو پیدا کنم و پوشونکمو ازش پس بگیرمخوشمزه

الهی دورت بگردم مامانی که انقدر زجر میکشی از دوری پوشونکتناراحت

 فکر کنم این داستان ادامه دارد...

 

بهم ریختن قالب:

قالب وبلاگ ما چند روز قبل از عید بطور ناگهانی بهم ریخته و گوگل ریدرمون نیست و نابود شدهتعجبما هم که معتاد به گوگل ریدرناراحت

ظاهرا برای خیلی ها این مشکل پیش اومده و دلیلش معلوم نیستناراحتلطفا اگه راه حلی دارین کمک کنین

 


۱۳٩٠/۱/٢٧ توسط مامان و بابا



تو سی ساله میشی و من سی ماهه + اینروزهای موژان

                 

 

(ادی:بابا در زبان موژانی)

ادی مهربونم تولدت مبارکقلب

امروز تو سی ساله میشی و من سی ماههقلب

ازت ممنونم که تو این سی ماه برای من بهترین بابای دنیا بودیقلب

ازت ممنونم که  تمام مدتی که سر کاری تند تند مسج میدی گوشی مامانی و حال من و مامانی رو میپرسی و البته من هر بار یه سری حروف درهم برهم در جواب مسجت میفرستم وبعد در جواب جیغ و داد های مامان که میخواد گوشی رو ازم بگیره میگم خودم جوابشو دادممژه

و هر وقت هم که زنگ میزنی بازم خودم جواب میدم و بجای خسته نباشی میگم ادی برام دو تا شیر کاکائو  با دو تا شکلاتو دو تا اشارتیش بخر دو تا ها ادی دو تا و هر چقدر هم که میگی گوشیو بده مامان من گوش نمیدمنیشخند 

ازت ممنونم که وقتی خسته و کوفته از سر کار بر میگردی ذره ای از خستگیت رو تو چهرت نشون نمیدی و به مامان میگی حالا دیگه موژانو بده من و استراحت کن و شروع میکنی با من بازی کردنقلب

ازت ممنونم که تمام شیطونیهای بی حد و حصر منو تحمل می کنی و شبا که تا سه صبح بیدارم هیچوقت من و مامانی رو تنها نمیذاری بری تو اون اتاق بخوابی و کنارمون میمونی تا من بیشتر انرژی بگیرم و دیرتر بخوابماز خود راضی

ازت ممنونم که لپ تاپ عزیزتر از جونت رو در اختیار من گذاشتی تا خوب درب و داغونش کنم و هر بار یه چیزی رو دلیت کنم و یه پس زمینه جدید بذارمخجالت

ادی خوبم تولد سی سالگیت مبارک.امیدوارم همیشه سلامت باشی و روزی که من سی ساله میشم و تو 57 ساله قدر تمام خوبیها و از خود گذشتگی هات رو بدونم خیال باطل

                             بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

موژان دو سال و نیمه ما اینروزا از همیشه شیطونتر شده و با جمله های بامزه ای که میگه دل آدمو میبره:

 *سی دی پیتر پن رو که دیشب رو لپ تاپ اجرا نشده بود گرفته دستش و اومده به مهدی میگه: ادی این سی دی ارجا(اجرا) میشه رو تامپیتر؟ خوشمزه  نه   نه   بذار ها ش کنم

 و شروع میکنه به بقول خودش ها کردن  سی دی با دهنش.بعد میگه:

حالا با پیرهنم تمیزش کنم   و تمیزش می کنه بعد میگه:اگه تمیز نشده برم بشورمش ادیتعجب

*داره برنامه رنگین کمان شبکه تهران رو میبینه که خیلی دوس داره. میگه:

مامان راستی ملک جون قراره اسممو بی نیبیسه برم وانامه(برنامه)شنگول بهش بگو اسم خاله عاطفه و خاله هدا هم بینیبیسه که با من بیانبغلماچ

روز بعد در حالیکه یه خودکار و کاغذ گرفته دستش اومده میگه:

مامان به ملک جون بگو خودم اسم خودمو و خاله عاطفه و خاله هدا رو مینبیسم بریم وانامه پنگولخوشمزه

*بهش میگم بیا بقیه غذاتو بخور دستاشو میاره جلو و میگه:ممنون دیگه نمیتونم ابرو

*روزی چندین بار میگه مامان نازم مامان مهربونم قربونت بشم بیا بوست کنم و لبای کوچولوشو میذاره رو صورتمو دو تا لپمو میبوسهبغلماچماچ

*نقاشی کشیدن رو دوست داره به مداد رنگیهاش و دفترش هم میگه ناگاشی

البته بیشتر دوست داره ما براش نقاشی بکشیم و چپ و راست میگه:

برام عکس خاله هدا و عمو مهدی و ... رو بکش دیروز اومده میگه:

مامان ابل(اول) عکس عمو مدی بکش حالا ماشینشو بکش حالا در ماشینشو باز کن حالا خاله هدا بکش که داره میره سوار ماشین بشه لبخند

 

*هر وقت بهش میگم میخوام ببرمت خونه ملک جون میگه نه خونه ملک جون بهم خوش نمیگذره تعجبببرم خونه خاله هدا

*خونه بابام هستیم و بابام بهش میگه موژان بیا تو بغلم بخواب.موژان بدو بدو میره تو آشپزخونه پیش مامانم میگه:ملک جون بابا جون مریض نیس؟مژه

مامانم میگه :نه خوب شد دیگه

موژان میدوه میره به بابام میگه :از ملک جون پرسیدم گفت مریض نیستی حالا بیا بگلم(بغلم)خنده

*شعرهای کتاب دختر دارم چه دختری و پسر دارم دسته گل رو حفظ کرده و با سی دی میخونه

کارتونایی که اینروزا می بینه پیتر پن و شاهزاده و گدا هستن که من اصلا از حرفاشون خوشم نمیاد و واقعا نمیدونم چرا انقدر افتضاح دوبله میکنن این سی دی ها روعصبانی

من که تا امروز این هم سی دی برای موژان خریدم هیچکدوم دوبله خوبی نداشتن و پر بودن از کلمات زشت که همه رو موژان تکرار میکنهمتفکر

مثلا اومده میگه مامان بیا بخواب میخوام خفت کنم بکشمت تیکه تیکت کنم که همه رو از کارتون پیتر پن یاد گرفته.

دیگه نمیدونم چه سی دی براش بخرم که دوبله مناسبی داشته باشهسوال

دیروز سی دی میکی ماهیگیر میشود و ترانه های تینا رو براش خریدم که جنبه آموزشی داشتن و خوب و جالب بودن.

*عاشق بالا و پایین پریدن یا بقول خودش بپر بپر هست و از وقتی بردمش پارک بادی سرپوشیده دیگه پارک زیتون نمیاد و همش میگه بریم بپر بپر

تو خونه هم همش دوست داره بپر بپر کنه و همسایه پایینیمون هم کهکلافه

هر چقدر هم که براش توضیح دادم که مامان جان زیر این زمینی که ما الان روش نشستیم آدم زندگی می کنه اگه تو بپری اذیت میشه گریه می کنه همونطور که اگه اونی که بالای سر ماست بدوه ما ناراحت میشیم هییییییییچ فایده ای نداشت خنثیو نهایتا بر خلاف میلم گفتم همسایه پایینی میاد دعوامون می کنه که فکر کنم کمی اثر کرد سبز

بعضی روزا کلی رختخواب رو هم میندازم و میره بالای مبل و میپره روشون .اینجوری هم این وروجک بپر بپر میکنه هم همسایه دعوامون نمی کنهنیشخند

موهاشوخنده

 

 

 

و این هم میز تیبل میت ما که بعد از اینکه تبدیل شد به تابلوی نقاشی موژان حالا تبدیل شده به سرسره:سبزمتفکر

 

باید به شبکه می شاپ زنگ بزنم و بگم این دو کاربرد جدید رو هم اضافه کنن به آگهیشوننیشخند

اینم یک عدد موژان که در حال دیدن سی دی ایستاده خوابش بردهماچماچماچ:

 

اینم موژان و نینیش که عروسک مامان پوشکش کردهبغل:

                             بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

چند تا قبلا نوشت:

۶ اسفند : موژان سرما خورد و شبش تب شدیدی داشت فرداش بردیمش دکتر وبعد از مصرف داروها کمی بهتر شد

٩ اسفند : یه جوش کوچولو که پایین شک موژان بود یهو تبدیل به یه توده چرکی متورم و دردناک شد که 11 ام دوباره بردیمش دکتر و دکتر گفت که جای نیش حشره هست و آنتی بیوتیک داد و پماد که خوشبختانه اثر کرد بعد از چند روز خوب شد.

١٠ اسفند : موژان با ملک جون و خاله هدا رفت آرایشگاه بی نظیر و موهاشو کوتاه کرد.

16 اسفند : در پی گم شدن پستونک موژان عروسک مامان یک شب رو بدون پستونک خوابید و منم از فرصت استفاده کردم و دیگه پستونک بهش ندادم.تا امروز که موفق بودیم و هر بارکه موژان گفته پوشونکم کو؟بهش گفتیم که گم شده و هر چی می گردیم پیداش نمی کنیم و هر بار با یه چیزی حواسش رو پرت کردیم

چند وقت پیش هم پستونک خوردنش رو محدود به شبها کردیم اما موژان شروع کرد به ناخن جویدن و دکترش گفت که دوباره پستونک رو بهش بدیم امیدوارم این بار این اتفاق نیفتهخیال باطل

                            بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 این آخر پست سال هشتاد و نه وبلاگمون هست.

سالی که گذشت برای هممون پر بود از خاطرات تلخ و شیرین.فکر کنم بهترین اتفاق عمومی چشمککه افتاد سقوط چند تا ازین د*ی*ک*ت*ا*ت*و*ر*ه*ا  بود و همه دیدیم که عمر ظ ل م  و  د ر و غ چقدر کوتاهه.اما افسوس که اونایی که باید ببینن نمی ببینن شایدم می بینن به روشون نمیارنچشمک...

امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشین و به تمام آرزوهای قشنگتون برسینقلب

یه چیز دیگه اینکه اون عیدی ویژه موژان آماده شده اما بعد از عید رونمایی میشهنیشخند

 

                                          بهار-بیست دات کام   تصاویر زیبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

 

                عیدتون مبارک 

 

 

 

 


۱۳۸٩/۱٢/۱٩ توسط مامان و بابا



دو سالگی وبلاگمون +سفر تهران

سلام به همه دوستان گلمون.امیدوارم حال همگی خوب باشه.18 بهمن که گذشت وبلاگمون دو ساله شد و دو سال از آشناییمون با شما گذشت.خیلی خوشحالم که تو این دو سال با دوستان عزیزی آشنا شدیم که آشنایی با تک تکشون باعث افتخاره قلبخیلی دوستتون داریمبغل

تو این مدت که نبودیم یه هفته ای رفتیم تهران خونه مامان جون و آقا جون وهمه دور هم بودیم و خیلی خیلی بهمون خوش گذشت.موژان هم حسابی با یگانه بازی کرد و دل خاله الهام ماچو خاله طیبه ماچ و بقیه رو برد.از خوش شانسی ما یه روز هم برف بارید و من وموژان هم برف ندیده نیشخندتمام روز چسبیده بودیم به شیشه و شبش هم رفتیم برف بازی البته بدون موژانمژه

 ١٨ بهمن هم برگشتیم اهواز و طبق معمول همیشه یه هفته ای دپرس بودیم و دلتنگناراحت

اینم تنها عکسایی که از موژان و یگانه گرفتم که دو تای آخری تو فرودگاه هست و موقع برگشت:

 

اینروزا مشغول آماده کردن یه عیدی ویژه برای موژان هستم.امیدوارم این وروجک بذاره تا عید آمادش کنممژه

 

٢٩ ماهگیت مبارک عسل مامانماچ

 

فعلابای بایتا پست بعدقلب

 


۱۳۸٩/۱۱/٢۸ توسط مامان و بابا



آبی چشمات

 

  

             

٢٣دیماه ٨۶ بود.تنها تو خونه نشسته بودم.یه حس عجیبی هی قلقلکم میداد.حس باردار بودن.حس اینکه تو تو وجود منی قلب دو ماه بود که منتظر اومدنت بودیم .تو دلم غوغایی بود .اصلا آروم و قرار نداشتم نگرانزنگ زدم به بابا مهدی و گفتم بیبی چک بخره.باورم نمیشد.جوابش مثبت بودبغل با هم رفتیم آزمایشگاه.آزمایش دادم وگفتن یک ساعت دیگه بیاین برای جواب.اما من و بابا مهدی همونجا نشستیم و منتظر جواب آزمایش شدیم.هر یک دقیقه مثل 100 سال میگذشت تا بالاخره ساعت 8 جواب آماده شد و من و بابا مهدی در عرض چند دقیقه همه رو خبر دار کردیم ....چه حالی داشتیم...یادش بخیر...

چقدر زود گذشت 3 سال...حالا تو یه فرشته 28 ماهه هستی و من یه مامان 28 ساله که هر وقت تو چشمای قشنگ و معصومت نگاه میکنم تمام دنیا مال من میشهقلب

چشای آبی تو،مثل یه دریا می مونه

دل خسته منم مثل یه ماهی می مونه

ماهی خسته من میخواد تو دریا بمونه

...

ماهی دوست داره خونش همیشه تو دریا باشه

بوسه بر موج بزنه،کنار ماهی ها باشه

ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه

...

ماهی اگه تنها باشه،خسته و دلگیر میشه

ماهی تو دریا نباشه،اسیر ماهیگیر میشه

نکنه یکی بیاد،چشماتو از من بگیره

ماهی دل بمیره،دریاتو ماتم بگیره

ماهی خسته من نذار که تنها بمونه

ماهی خسته من نذار که تنها بمونه

...

 

 

عشق 28 ماهه مامان! زندگی مامان! نفس مامان! نمیدونی چه حالی دارم وقتی دستمو میبرم و تو بدو بدو میای و میگی بذار ببوسمش و با لبای کوچولوت انگشتمو می بوسیقلب

وقتی داریم بازی می کنیم و سرمون میخوره بهم و تو میگی مامان بذار سرتو ببوسم ومیبوسی و نازش می کنیقلب

وقتی ازدستت ناراحت میشم و تو میای میگی مامان عسیسم ببکشید تکصیر من بود  و اشکمو در میاریقلب

وقتی خوابی و صدایی میشنوی و میترسی و میای سرتو میچسبونی به سر منو میخوابیقلب

وقتی شبا که میخوای بخوابی میگی مامان پیش پیشم کن و من پیش پیشت می کنم و تو هم نینیتو با اون دستای کوچولوت پیش پیش میکنیقلب

وقتی میشینی بلند میشی راه میری و نفس می کشی...

باورم نمیشه به این سرعت ٣ سال گذشت و تو انقدر بزرگ شدی...

 

راستی

چند روزه که دوباره سرما خوردی و بینیت کیپ شده و شبها نمیتونی از راه بینی نفس بکشی خدا میدونه که چه عذابی میکشیدم از این حالتت.انقدر ازین که خودم راحت نفس می کشم عذاب وجدان داشتم و تا صبح بالا سرت بیدار نشستم که بالاخره خودمم سرما خوردم و بقول بابایی خیالم راحت شد نیشخندوحالا دو تایی با هم نمیتونیم از بینی نفس بکشیممژه

 

امیدوارم هر چه زودتر خوب بشی عزیزمماچ

 

 چند تا تیکه خوشمزه ٢٨ ماهگی:

 

*یه شب رفتیم مسواک بزنیم موژان پا برهنه اومد تو حموم و رفت بالای چهار پایه.من داشتم به پاهاش نگاه میکردم و و اومدم بگم چرا پابرهنه اومدی که یهو دیدم رو بمن میگه:

آخه آدم  پابرهنه میاد تو حموم رو زمین خیس؟   نه(یه نه کشدار با دستای باز)

آخه بچه خوب بدون پاپایی(دمپایی) میاد رو کوشی(کرسی)؟   نه

قیافه منو تصور کنین اون لحظه هیپنوتیزمتعجبخوشمزه

*مدتیه که هر چی میخوام واسه موژان بخرم خودشم میبرم تا انتخاب کنه و با دستای کوچولوی خودش اونو برداره حتی اگه یه آبمیوه یا شیر باشه.عسل مامان عاشق عروسک کیتی هست و اکثر لباساش و چیزهای دیگش هلو کیتی هستن.

چند روز پیش هم با هم رفتیم زیتون و یه کیف کیتی و بقول خودش دالبی(باربی) خریدیم.

       

             

انقدر هیجانزده بود که نگو.پشت تلفن واسه خاله هدا تعریف میکرد که :

با مامان لفتیم بالبی خریدیم.عینچ داره.ای دست داره او دست داره خندهلباس داره چیف داره چفش داره و الی آخر...

اینم عشق مامان با عینچ دالبی:

تو رو خدا اینو ببینین:خنده

*یه روز که از خواب بیدار شدیم من تند تند داشتم کارامو میکردم و ازین ور خونه می رفتم به اون ورو و موژان دنبالم

یهو موژان گفت:

مامان چلا همش فرار میکنی؟میلی اونور من میام دنبالت میای اینور من میام دنبالت خو بشین دیده(دیگه)تعجبماچماچماچ

یه مدته حتی وقتی سی دی نگاه می کنه هم میخوادتو بغل من بشینه و اگه بخوام پاشم میگه مامان فرار نکنبغل

*یه چیز دیگه که حسابی باعث تعجبمون شده یه مدل دروغ بامزه هست که میگه:

مثلا یه روز که بردم گذاشتمش پیش مامانم. مامانم بهش گفته بیا شیر موز بخور موژان گفته:همین الان مامان مریم بهم داد

مامانم هم زنگ زده به من که تو بهش شیر موز دادی منم با تعجب گفتم نهتعجب

یا مثلا پیش منه و بهش میگم بیا پوشکتو عوض کنم میگه ملک جون عوضش کرد  یا میگم بیا صبحونه بخور میگه ملک جون همین الان بهم نون پنیر داد هیپنوتیزمدر صورتیکه اونروز اصلا پیش مامانم نبوده!!

نمیدونم باید چکار کنم با این موضوع؟سوال

 


 

 


۱۳۸٩/۱٠/٢۳ توسط مامان و بابا