|

سلام به همه دوستان گلمون امیدوارم حال همگی خوب باشه و تابستون خوبی رو گذرونده باشین.تو این مدت که نبودیم دلمون برای همتون تنگ شده بود بعد از یه غیبت طولانی بریم سراغ عروسک دو سال و 11 ماهه مامان که کمتر از یکماه دیگه به تولد 3 سالگیش مونده:
خستگی چشم:
حدود دو ماه پیش (21/3/90) بدنبال شکایت موژان از درد چشمهاش موقع دیدن تلوزیون رفتیم بینایی سنجی و گفتن که چشمهاش ضعیف شده روز بعدش رفتیم چشم پزشک و نظرش این بود که بدلیل زیاد سی دی دیدن و ... خستگی شدید چشم داره و دو تا قطره داد که یک هفته روزی 4 باربریزیم توی چشماش که واقعا سخت بود و موژان اصلا همکاری نمیکرد و هر بار کلی گریه میکرد
دوباره برای اطمینان بیشتر رفتیم یه چشم پزشک دیگه که اونهم گفت چشمهاش آستیگمات هستن و جنبه ارثی داره و فعلا نیازی به عینک نیست. اما سالی یکبار بایدچک بشه.
از همون موقع دیدن تلوزیون رو محدود کردیم و سعی می کنم با چیزای دیگه سرشو گرم کنم که البته تو این فصل و با این گرمای وحشتناک که هیچ جا نمیشه رفت واقعا سخته
طفلک موژان هم که براش توضیح دادم دکتر گفته واسه اینکه چشماش درد نگیره نباید زیاد سی دی ببینه هر وقت میخواد سی دی ببینه میگه:
مامان برام شی دی بزار ولی چم(کم) نگا میکنم
فاصلش با تلوزیون رو هم که رعایت نمی کنه وقتی بهش میگم اگه نیای عقب باید قطره بریزیم تو چشمات فوری میاد عقب.
چند روز پیش اومده میگه:
مامان شما که خواب بودین من لفتم دچتر.دچترگفت دیجه ایشالا شی دی نگا کن.چشات خوب شده.بدش ژود اومدم پیشتون چه شما بیدال نشین 
برای مشغول کردنش توی خونه این مدت مرتب براش کتاب خریدم.از سری کتابهای می می نی 6 جلدش رو براش خریدم که هر 6 تا رو حفظ شده:


البته بعد از چند هفته موژان همشون رو پاره کرد و الان چیزی ازشون نمونده:

این هم کتابهای جدیدش که البته قول داده دیگه پارشون نکنه:

این کتاب پازل رو هم خاله شیوا براش خریده:

بای بای پوشک:
دیگه اینکه از پوشک گرفتنش واقعا سخت بود و بجز همون بار اول که تو پست قبلی گفتم دیگه همکاری نکرد و انقدر تشویق و تنبیه کردیم وجایزه خریدیم و حرص خوردیم و قالی و پتو و رو مبلی شستیم که دیگه از پا درو مدیم اما بالاخره بعد ازحدود دوماه پروژمون با موفقیت به پایان رسید

ملک جون:
مدتیه که مامانم هم فشار و قندش بالاست و هم دستش بشدت درد میکنه واسه همین خیلی کم موژانو میبردم پیشش و هر وقت گریه میکرد و بهونه میگرفت که بره میگفتم دستش درد میکنه یا رفته دکتر.چند بار هم که جلوی خود موژان مامانم حالش بد شد وبردیمش بیمارستان بعد از یه مدت متوجه شدم ظاهرا این جریان تاثیر بدی رو موژان گذاشته.
یه شعری هست که مهدی واسه موژان میخونه و میپرسه دست کی بالا و موژان اسم اونایی رو که دوست داره میگه.یروز دیدم دیگه اسم ملک جون رو نمیاره وقتی بهش گفتم پس چرا ملک جونو نمیگی با ناراحتی گفت:
آخه ملک جونم دستش درد میکنه 
شبها هم بشدت بغض و گریه میکرد.طوریکه به هق هق میفتاد و همش میگفت دلم برا ملک جونم تنگ شده .میخوام برم پیشش
هر وقتم مامانمو میدید یا تلفنی حرف میزد میگفت :
آخه ملک جون چکد میلی دچتر؟
دچتر نگفت دستت خوب میشه؟
ملک جون فشالت نلف بالا؟
و ما تازه فهمیدیم که این جریانات چه تاثیر بدی رو موژان گذاشته و مامتوجه نبودیم.البته مامانم طفلک از اول گفت که به موژان نگیم ولی آخه جور دیگه ای نمیشد راضیش کنم که نره پیش مامان.خلاصه اینکه مامانم به موژان گفت که حالش خوب خوب شده و دیگه حتی فشارش رو جلوی موژان نمیگیره و موژان بطور محسوسی اینروزا خوشحاله

موژان خالی:
من:دختر گلم بیا اینجا
موژان با جیغ و داد:من دختر گلم نیستم.من موژانم
من:باشه.موژان عزیزم بیا اینجا
موژان:من موژان عزیزم نیستم
من:پس چی بگم؟چی هستی؟
موژان:من موژان خالی هستم فکط موژان خالی
من:باشه بیا موژان خالی.خوبه؟
موژان:آله خوبه 
چند تا از شیرین زبونی های موژان:
--مامان چرا دیشب منو از پیش ملک جون اوردی خونه؟
آخه ملک جون میخواست بخوابه
نه مامان بگو آخه دلم برات تنج شده بود 
--مامان دهنتو باز کن (دهنموباز میکنم) الهی قلبون دندونات بلم
--موژان بیا بریم
وایسا مامان جان خوب عشق عزیز نازنین نازم زیر پات گل میریزم 
--مامان دیلوز با مریم گلی(دختر عمه ساناز) دعوام شد ولی ماماشی(مامان مهدی)چون منو بیشتر دوست داله به مریم گفت موژانو اذیت نکن
--موژان در حال پریدن از مبل موژان نپر پات اذیت میشه
نه مامان من ماشالا بژرج(بزرگ)شدم دیجه(دیگه)
--یه یخچال مامانم براش خریدم اومده به بابام میگه :
باباجون خوب عزیزم رو یخچالم بنویس موژان اولچی(اورکی) 3 ساله 
بابام میگه دیگه چی بنویسم؟
بنویس موژان جون عزیز دل ملک جون
دیگه چی؟
موژان جون عزیز دل مریم جون

اینجا هم اومده میگه :مامان منو نگاه کن چه خوشگل نازگل شدم

بهونه:
موژان اینروزا بشدت بهونه گیر شده و انقدر بهونه های الکی میگیره و به همه چیز گیر میده که دیگه به گریه میفتم
مثلا از اتاق میایم بیرون و من چراغو خاموش میکنم میزنه زیر گریه و جیغ که من میخواستم خاموش کنم میگم خوب بیا من روشنش میکنم تو دوباره خاموش کن میگه نع من همون اول میخواستم خاموشش کنم
این اتفاق موقع باز و بسته کردن در یخچال و اتاق و خونه و زدن دکمه آسانسور و تمممممممممام کارایی که انجام میدم میفته و هر چقدر هم که تلاش میکنم قلقش بیاد دستم و مطابق میلش رفتار کنم یه بهونه دیگه برای جیغ و گریه پیدا میکنه
فقط کیتی:
موژان علاقه شدیدی به عروسک هلو کیتی داره و تمام چیزایی که براش میخریم و معمولا خودش انتخاب میکنه عکس کیتی روشون هست.

این کیف کیتی هم جایزه اولین باری هست که واسه دستشویی خبر کرد:

یه مدت هم که همش با کیف پول من بازی میکرد بهش قول دادم براش یه کیف پول کیتی بخرم و امروز با بابا مهدی رفتیم و ابراش خریدیم.تا رسیدیم هم به ملک جون زنگ زد و گفت مامان چیف پول چیتی خلیدم

البته موژان عروسک باربی رو هم دوست داره .اینهم یه جایزه دیگه که ملک جونش خریده:

کلا این مدت هر چی براش خریدیم بعنوان جایزه خبر کردن دستشویی بهش دادیم
کوتاهی مو:
تو این دو ماه بخاطر گرمای زیاد هوا دو بار موهای موژانو کوتاه کردیم.بار اول که اصلا قبول نمیکرد بیاد آرایشگاه و انقدر من و مامانم بهش قول جایزه دادیم و برچسب و شکلات براش خریدم تا بالخره قبول کرد بشینه و خانوم آرایشگر موهاشو کوتاه کنه.بعدش هم رفتیم و براش یه تخت عروسک خریدیم .
اینجا هم بعد از حمام کنار تختش خوابش برده:

بار دوم هم که همین دو هفته پیش بود که بردمش یه آرایشگاه دیگه و ازش خواستم موهاشو مثل مدل قبلی کوتاه کنه.موژانم خیلی آروم نشست تا کار خانوم آرایشگر تمام شد. اما در کمال تعجب دیدم هیچ شباهتی به مدل قبلی نداره
پرسیدم:این الان مدل گرده؟
و آرایشگر با خونسردی گفت:نه این کوپ کوتاهه.دیگه موهای بچه ها رو گرد نمیزنن که.الان این مدل مده    
قیافه منوتصور کنین.چون نمیخواستم جلوی موژان باهاش بحث کنم گفتم دخترمو میبرم خونه و میام خدمتتون
وقتی رفتم خونه انقدر مامانم از مدل موهای موژان خوشش اومد و انقدر گفت من همیشه دوست داشتم این مدلی کوتاهش کنی و این مدل مناسب تابستونه و بعدشم هدا و بعد مهدی انقدر تعریف موهاشو دادند که بی خیال دعوا شدم
البته برای اینکه دفعه بعد اینکارو انجام نده و سر یکی دیگه این بلا رو نیاره فرداش رفتم و کلی با آرایشگر صحبت کردم و...اونهم پذیرفت.
اینجا یه بسته ماکارونی رو ریخته رو زمین و داره خوردشون میکنه:



دوستان خوبم تا پست بعد.
|